قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2329
تاريخ الفي ( فارسى )
آن درختان را قطع مىنمودند و لشكر او به فراغت گذر مىنمود . چون بعد از قطع منازل و مراحل ، به حدود آن ولايت رسيد موسم باران هند شد و سه ماه متوالى ، قريب به مستقر آن ، كفّار توقّف نمود و از كثرت بارندگى سپاه را بسيار مضرّت شد . امّا آخر الأمر ، به توفيق ربّانى و تأييد صمدانى بر اعداى دين تسلّط و مستولى گشت و غنايمى كه از آن كفّار به دست سپاه اهل اسلام افتاد جبران مشقّتها و محنتها به وجه أكمل نمود و سلطان ابراهيم مظفّر و منصور به جانب مستقر سلطنت غزنين مراجعت نمود . و از جمله تدبيرات صائبهء سلطان ابراهيم در دفع سلجوقيّه نمود يكى آن بود كه قبل از آنكه ميانهء او و آل سلجوق ، مهمّ به مصالحه قرار گيرد به سمع او رسانيدند كه اينك سلطان ملكشاه سلجوقى عزيمت يورش غزنين را تصميم داده عنقريب است كه با لشكرهاى خراسان و تركستان متوجّه اين صوب است . سلطان از شنيدن اين خبر ، بسيار متوهّم شده در باب دفع آن حادثه تدبير مىانديشيد . آخر الأمر ، رأى بر آن قرار گرفت كه نامههايى چند به اسامى امراى ملكشاه نوشته مضمون آنكه : « چون به شمع اشرف ما رسيده كه شما ملكشاه را در باب آمدن به اين جانب تحريض و ترغيب بسيار نموده مجدّ ساختهايد ، بغايت مستحسن و پسنديده افتاده . وظيفهء اخلاص آنكه در اين باب نهايت سعى مبذول داشته نوعى كنيد كه ملكشاه زودتر به اين ولايت درآيد تا بالكلّ از وى خلاص يابيم . و ما چنانچه قبول كردهايم ، مرسومات شما را مضاعف كرده عنايات و عاطفت بىكران دربارهء همگنان مبذول خواهيم داشت . » و اين مكتوبات را به يكى داده گفت : چون ملكشاه اكثر اوقات به صيد و شكار مشغول است ، فرصت نگاه دار تا در شكارگاه تو را نزد او برند . و غرض سلطان ابراهيم از اين سخن آن بود كه آن مكتوبات را در جايى به دست ملكشاه دهند كه امرا همراه او نباشند . اتّفاقا ، در وقتى كه سلطان ملكشاه در قصبهء اسفراين نزول كرده بود روزى به عزم شكار برآمده در اثناى شكار از دور پيكى ظاهر شد . حافظان شكارگاه او را گرفته پيش سلطان ملكشاه بردند . چون از احوال وى پرسيد ، بنياد پريشان گفتن كرد . سلطان ملكشاه فرمود كه او را تازيانهاى چند بزدند تا به راستى اقرار نمايد . چون به فرمودهء سلطان عمل نموده تازيانه بر وى زدند او گفت : من پيك سلطان ابراهيم غزنوىام . مرا به اين اردو فرستاده و مكتوبى چند به من داده . چون آن مكتوبات را از او گرفتند و سلطان ملكشاه بر مضمون مكتوبات اطلاع يافت ، صلاح در اظهار آن با امرا نديد و عنان عزيمت از آن اراده مصروف داشته به جانب مستقر سلطنت خود مراجعت نمود . آخر الأمر ، بعد از تفتيش و تفحّص ظاهر شد كه اين از جمله تدبيرات سلطان ابراهيم بود . و از سلطان ملكشاه منقول است كه ايشان بعد از اطلاع بر حقيقت حال مىفرمودند كه هر چند سلطان ابراهيم اين مكر و حيله را از براى آن كرده بود كه طاقت مقاومت ما نداشت و يقين